ادامه مطلب
مارگریت دوراس
ترجمۀ علیرضاسیف الدینی
به دوربین نگاه نمی کنید.چنین خواهشی درخارج ازدایره ی زمان جای می گیرد.
فراموش می کنید.
فراموش می کنید.
وجود ِخودرا فراموش می کنید،فراموش می کنیداین را.
فکرمی کنم انجام ِچنین کاری ناممکن نیست.
ادامه مطلب
-
مسافراني كه رم را با قطار سريع السير شب ترك كرده بودند، بايد تا رسيدن سپيده دم در ايستگاه كوچك شهر فابريانو منتظر مي ماندند تا بتوانند به وسيله يك واگن كهنه كه به خط اصلي اضافه شده بود، سفرشان به سمت شهر سالمونا را ادامه دهند.
ادامه مطلب
نویسنده: یولیا فرانک / برگردان از نیما
شیرینی حلزونی [۱]
چهاردهسالم بود که تلفن زنگ زد. از یک سال پیش دیگر با مادر و خواهرهایم زندگی نمیکردم، بلکه همراهِ دوستانم در برلین اقامت داشتم. صدای ناآشنایی خودش را معرفی کرد. مردی نامش را گفت. به من گفت در برلین زندگی میکند، و پرسید آیا میخواهم با او آشنا شوم. تردید داشتم و کاملاً مطمئن نبودم. گرچه دربارهی اینگونه دیدارها زیاد شنیده بودم و آن را بارها برای خودم تصور کرده بودم، اما وقت دیدار که رسید، احساس ناخوشایندی به من دست داد. با هم قرار گذاشتیم. مرد کت و شلوار جین به تن داشت. من آرایش کرده بودم. مرا برد به کافه ریشتر [۲] در میدانِ هیندهمیث [۳] و بعد رفتیم سینما. فیلمی از رومر. مرد دوستداشتنی بود و خجالتی بهنظر میرسید. مرا با خود به رستوران برد. آنجا مرا به دوستانش معرفی کرد. لبخندِ ملیح و طنزآلودی به آنها زد. حدس زدم که لبخند گویای چه بود. چندین بار اجازه یافتم او را در محل کارش ببینم. نویسندهی فیلمنامه و کارگردان بود. از خودم میپرسیدم که آیا وقتی همدیگر را میبینیم به من پول میدهد. اما پولی به من نداد و من هم جرأت نکردم سؤال کنم. عیبی هم نداشت. من که زیاد نمیشناختمش، پس چه توقعی از او داشتم؟ تازه خودم هم میتوانستم نیازهایم را تأمین کنم. به مدرسه میرفتم و نظافت میکردم و از بچهها نگهداری میکردم. بهزودی به آن سنی میرسیدم که بتوانم بهعنوان پیشخدمت کار کنم. شاید هم روزی یک آدم درست و حسابی میشدم. دو سال گذشته بود. من و مرد هنوز با هم کمی بیگانه بودیم. به من گفت که بیمار است. مرگش یک سال به درازا کشید. میرفتم ملاقاتش به بیمارستان. پرسیدم که چه میل دارد. گفت از مرگ میترسد و میخواهد هر چه زودتر کار را به آخر برساند. پرسید آیا میتوانم برایش مرفین تهیه کنم. یادم افتاد چند تا دوست دارم که مخدر مصرف میکنند. اما هیچکدامشان مرفین را نمیشناخت. همچنین مطمئن نبودم آیا مسئولین ِ بیمارستان میخواستند به این موضوع پی ببرند که مرفین از کجا آمده. خواهشش را فراموش کردم. گاهی برایش گل میآوردم. سراغ مرفین را میگرفت، و من میپرسیدم آیا شیرینی میل دارد. هر چه باشد میدانستم که چقدر از خوردنِ کیک لذت میبرد. گفت الآن چیزهای ساده برایش دوستداشتنیترند – فقط شیرینی حلزونی میخواست، و نه چیز دیگری. رفتم خانه و برایش شیرینی حلزونی پختم. دو تا سینی ِ پُر. وقتی آنها را به بیمارستان بردم، هنوز گرم بودند. گفت دلش میخواست با من زندگی کند، حداقل دوست داشت امتحان کند. همیشه فکر میکرد که هنوز فرصت دارد. یک روزی – ولی الآن دیگر دیر شده. مدت کوتاهی بعد از هفدهمین سالروز تولدم درگذشت. خواهر کوچکم آمد برلین و با هم رفتیم به خاکسپاری. مادرم نیامد. تصور میکنم با کس دیگری مشغول بود. علاوه بر این پدرم را خوب نشناخت و دوستش نداشت.
-------------
۱ Streuselschnecke
۲ Richter نام قهوهخانه – م.
۳ Hindemithplatz
ادامه مطلب
برگردان: مرضیه ستوده
مدٌتها بود هرچه سعی میکردم به زور هم که شده اینها را بنویسم، نمیشد. حالا دیگر وقتش است.
ادامه مطلب
| مترجم: اسدالله امرایی ۱۳۸۷/۰۹/۲۱ | |
|
| |
میلدرد و جسی را انتخاب کرده بودند تا قبل از آوردن جنازه مری آن را ببینند. میلدرد را به علت اینکه از همه بزرگتر بود انتخاب کردند و جسی هم چون از راه خیلی دوری آمده بود. بقیه بچهها هم قرار شده بود تابوت را بیاورند و لباسهایی که به تن خواهرشان میکنند انتخاب کنند. مأمور کفن و دفن که همکلاس دورهٔ دبیرستان آنها بود به آرامی به داخل تالار هدایتشان کرد. در تابوت را که بلند میکرد گفت: «گمانم خوشتان بیاید!» پا پس گذاشت. |
ادامه مطلب
| مشخصات كتاب راز | ||||||||
![]() یکی از کتاب های پرفروش در تابستان و پاییز امسال کتاب راز (The Secret)، نوشته روندا بایرن (Rhonda Byrne) بود. «راز» که مستندی به همین نام هم وجود دارد، به اهمیت «قانون نیروی جاذبه» در یاری رساندن به انسان برای نیل به آرزوهایش می پردازد. اعتقاد به قانون جاذبه به ما می گوید که چیزی به نام سرنوشت وجود ندارد و همه امور و اتفاقات زندگی انسان تحت کنترل ذهن اوست. قیمت: 3500 تومان تعداد: يك جلد كتاب
|
| مشخصات من پسر صدام بودم | ||||
![]() این کتاب یکی از پرفروش ترین کتابهای سیاسی است که تا کنون در ایران به چاپ رسیده قیمت: 3000 تومان تعداد: يك جلد كتاب روش خرید: پرداخت در محل: شما در هر نقطه از ایران میتوانید ابتدا کالای خود را سفارش داده، بسته را درب منزل یا محل کارتان تحویل گرفته و وجه کالا و هزینه ارسال را، به مامور پست بپردازید. برای مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید. :: محصولات مرتبط
|
فلسفهی احساس
یکی از جنبههای طبیعت انسان که همواره مورد توجه اندیشهورزان، بهویژه فلاسفه قرار داشته، جلوههای گوناگون احساس انسانی است. حسهایی چون عشق و همدردی، خوشبختی و شادی، ترس و خشم و یا شرم و گناه.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب

آنا ماريا ماتوته، بانوي نويسندة هميشه جوان اسپانيا
آنا ماريا ماتوته در سال 1925 در بارسلونا ـ اسپانيا و در خانواده اي بورژوا به دنيا آمد. از اوان دوران كودكي داستانهاي ساخته ذهن خودش را براي اعضاي خانواده تعريف ميكرد.با آغاز جنگ خانمانسوز داخلي اسپانيا(1939ـ 1936) پدرش به صف جمهوريخواهان پيوست و آنا ماريا كه اولين دهه عمرش را پشت سر گذاشته بود و پيشتر از آن مادرش را هم از دست داده بود همراه خواهرها و برادرهايش به خانه پدري كوچ كرد. طي اين دوران بود كه دختر نوجوان با بسياري از مصائب زندگي مردم فرودست ميهناش آشنا شد و اين آشنايي و شناخت عميق از زندگي مردمش در همه آثار ادبي آيندهاش به خوبي آشكار است. او درشانزده سالگي اولين رمان خود «لُس آبل » را نوشت و هنگامي كه در بيست و دوسالگي به چاپ آن توفيق يافت، بيدرنگ جايزه معتبر ادبي « نادال » را به خود اختصاص داد.
ادامه مطلب
| فریبا حاج دایی نقش و مقدورات / یادداشتی بر " نقشبندان " اثر " هوشنگ گلشیری " |

بعد از مدتها، ده سالی شاید، به بهانة نشستی که قرار بود در آن داستان«نقشبندان» هوشنگ گلشیری بررسی شود، «نقشبندان» را دوباره خواندم و بارِ دیگر حیران شدم که چگونه نویسندهای توانسته است در صفحاتی چنین اندک، حتی کمتر ازتعداد صفحاتِ یک گزارش خشک و خالی، تمامی سایهوروشنهای متلاشی شدن یک خانواده، و یا شاید اجتماعی را که موطن آن خانواده بوده، چنین تأثیرگذار بنمایاند.
ادامه مطلب

شانسش زیاد نبود، ولی دانلد از طرفی حالش را داشت و سردماغ بود، و از طرفی هم حوصلهاش سر رفته بود و حس میکرد حالا که انگار وظیفهٔ خستهکنندهای را به انجام رسانده، وقتش است به خودش جایزه دهد. البته شاید.




